دایره تکامل

 نقاشی های جواد بیاد

۱۲ تا ۲۶ دی ۱۳۹۹

 

در نظامِ نشانه‌کاویِ ژولیا کریستوا منتقد فرانسوی-بلغاری معنا متشکل از دو ساحت است: ساحت نمادین و ساحت نشانه‌ای.

ساحتِ نمادین جهان قواعد و ضوابط و در واقع ورود سوژه به زبان ساختاری و قانون است. ساحت نشانه‌ای اما مبین این نکته است که زبان فقط ساختار نیست، بلکه سوژه در زبان زندگی می‌کند و این ساحت ارتباط با اصوات و ریتم زبان دارد. در زبان‌ها و یا نظام‌های تصویری نیز با این دو ساحت مواجه هستیم. معنازایی در هنرهای تجسمی از جمله نقاشی نیز زاده‌ی همین دو ساحت است. در نقاشی‌های جواد بیاد شاهد هستیم که آنچه ما را به سمتِ آیین‌ها و دنیای قانون می‌برد دو رویه دارد یکی ظاهر نشانه‌های شمایلی و نمادین است که یادآور قانون و ساختار هستند: صلیب و مسیح و دیگر نشانه‌ها در رویه‌ی نخست همان بیان قانون و آیین هستند. اما آنچه که ما را به سمت ساحت نشانه‌ای و رویه‌ی زیرین می‌برد بازگشت هنرمند به سمت امر قدسی است که در حقیقت پیشازبانی است.

امر قدسی در این نقاشی ها با استفاده از گستره‌ی نور بر فضای آسمان نقاشی‌ها و کاستن از فشاره و مرکز نور ایجاد می‌شود، بروز و ظهور رنگ سبز نیز نه تنها یک نشانه‌ی نمادین است، بلکه مبدل به یک ریتم در ساحت نشانه‌ای می‌شود. رنگ‌ها به صورت کلی و در رابطه‌شان با یکدیگر بر سطح بوم قسمتی از ساحت نشانه‌ای هستند. در این ساحت و در بافت نقاشی هستی سوژه تکوین می‌یابد، مسیح با بال به معراج رفته و تمام سوژه‌ها یک ابژه‌ی ارزشی را می‌جویند: زنی صلیب در دست دارد. بیشتر کنشگران به سمت مرکز بوم در جستجو هستند. پسری با ظاهر امروزین در جستجوی ساحت نشانه‌ای و عروج مسیح را بر سر گرفته و دختری به سمت بالا می‌رود.

سوژه ها و کنشگران در این نقاشی‌ها قصد تخطی از ساحت نمادین و رفتن هر چه بیشتر به سمت ساحت نشانه‌ای دارند، همین عامل سبب شکسته شدن زمان خطی می‌شود. و روایت وارد زمان دایره‌وار می‌گردد که خود مبین بازگشت به سمت کورای نشانه‌ای است که مرکز تولید معناست.

سهراب احمدی – منتقد هنری و زبان‌شناس

 

لطفا برای خرید آثار این مجموعه کلیک کنید

 

گذشته می‌تواند همچون کابوسی بر اذهان زندگان سنگینی کند. «جواد بِیاد» با سلحشوران نیزه به دست، شمایل‌های افسون شده، دخترکان محزون و رنگ‌های درخشان دمی این کابوس را از مقابل چشم بینندگان تابلوهای خود پاک می‌کند. او این روزها مجموعه‌ای با عنوان «دایره تکامل» در گالری مژده تهران به نمایش گذاشته که می‌توان آنها را آخرین تصاویر با شکوه گذشته‌ای دانست که دیر هنگامی است غبار فراموشی و نیستی بر سر و روی آن نشسته است. نقاش در این تابلوها با کنشی هویت‌محور به سنت‌های هنری گذشته رجوع می‌کند و در پس‌زمینه تابلوهای خود، ارجاعاتی به نقاشی‌های کلاسیک اروپا دارد. در عین حال در پیش‌زمینه اثر نیز فیگوری امروزین را قرار می‌دهد تا حرکتی آونگی را بین دیروز و امروز برقرار کند. آثار جواد بِیاد در سویه‌ای انتزاعی متاثر از هنر معاصر است و ساختار هندسی و فضاسازی مشخص این آثار در ترکیب‌بندی‌های واقع‌گرایانه او دیده می‌شود. در آثار این نقاش عنصر نور المانی است که هویتی مقدس به اشیا فرا جهانی می‌دهد. نقاش دوره خاصی از نقاشی جهان را مد نظر ندارد و ملاک او، گذشته است؛ با این حال رگه‌هایی از هنر قبل از رنسانس و رنسانس و باروک و آثار هنرمندانی چون هیرونیموس بوش با همان تناسبات، تقارن‌ها، پرسپکتیوها و تضاد میان سایه و نور که بعدها در جهان هنر به تکنیک Chiaroscuro معروف شد در این آثار دیده می‌شود.

در یکی از تابلوهای نمایشگاه، نوری توأمان زمینی و آسمانی صحنه آرام اثر را روشن کرده است. در لایه زیرین اثر، نقاش تعمدا ردپایی محو از پیکره‌های کلاسیک را باقی گذاشته و در لایه جلویی، بانویی در هیئتی امروزی با لباس تیره ایستاده که قلبش در آسمان معلق است و کبوتری در حال صید آن! دو قلب هم بیرون از سینه‌اش در هوا معلق است؛ یکی از جنس سنگ و دیگری از جنس آبی آسمان. چشم‌بندی عجیب نیز یکی از چشمان او را پوشانده است. در نقاشی‌های زمینه این اثر شاهد تغییر چهره پرسوناژها یا تغییر فرم یا دفرمه کردن آنها از سوی نقاش هستیم.

در ردیابی آبشخور فکری نقاش می‌توان به دهه ۸۰ و جریان مانیفست‌های پست‌مدرن‌ها رسید که از شیوه بیانی بازگشت به گذشته و نقد حال استفاده می‌کردند. شکلی از قرار دادن گذشته و امروز در کنار هم، آشکارا یک تمایل و شیوه رئالیسم پُست‌مدرنیستی است. یادآوری نوستالژیک گذشته و الگوهای اخلاقی خوبی که در قدیم وجود داشته و مساله چالش‌های هویت جنسی، نژادی و مذهبی که در جهان امروز به وجود آمده به اشکال مختلف چه به شیوه پارودیک و طنزآمیز و چه ترکیبی و التقاطی در هنرمندان پست‌مدرنیست دیده می‌شود. جواد بِیاد را می‌توان نقاشی از جریان هایپررئالیست‌ها و فوتورئالیست‌ها قلمداد کرد؛ نقاشانی که بعد از آنها دیگر صحبتی درباره تکنیک باقی نماند. بِیاد از همان روش هایپررئالیست‌ها با نگاه پست‌مدرنیستی استفاده می‌کند. در واقع کنش نقاشخانه جواد بِیاد پاسخی به این پرسش مهم است که چگونه یک هنرمند می‌تواند خاصیت محلی و بومی بودن خود را حفظ کند و در عین حال جهانی باشد؟ این پرسش قبل از آنکه توسط اندیشمندان پست‌مدرن مطرح شود؛ به‌ وسیله تعدادی از هنرمندان غیراروپایی و امریکایی به شکلی عملی طرح و پاسخ‌هایی نیز به آن داده شد. آناتومی نقاشی‌های بِیاد همان برهنه ‌کردن «چیزها» از اضافات است؛ اضافاتی که طی قرن‌ها روی این ساختار زیبا تلنبار شده است.

او به معنای آدورنویی، رئالیسم را نفی نمی‌کند. از سویی رئالیسم او پایی در امر قدسی هم دارد. به گفته هنرمند موضوع نمایشگاه را باید در چنین گزاره‌هایی یافت:«پروردگار منان، فرستادگانی را از جانب خود برای ما انسان‌ها، برای رسیدن به تکامل و رشد بشریت مهیا فرمود تا با وارد شدن در مسلک ناب تجلی، سعادتمند می‌شویم. خلاصه‌تر اینکه خداوند مظهر تفاهم است و این ما بودیم که سوءتفاهم را به وجود آوردیم.» در بخش‌هایی از بیانیه نمایشگاه می‌خوانیم:«در این مجموعه پرده‌هایی هست از ظلم و روشنایی که می‌آموزد برای تکامل و رسیدن به روشنایی می‌توانیم از نزدیک شدن به افرادی که مملو و محشون از انوار الهی هستند در مسیر حق قدم ‌برداریم؛ منظور فرستادگانی هستند به واسطه پروردگار مهربان که از خودمان به ما دلسوزتر هستند که مهربان بودن را به ما می‌آموزند زیرا مهربان بودن شیوه‌ای حیاتی برای معنا بخشیدن به زندگی خود ما و البته زندگی دیگران است. و شکر پروردگار برای این همه نعمت.»

پرویز براتی

 

گزارش تصویری