دو یادداشت بر سه مجموعه آثارِ افروز هوشنگ

afsaneh feraghdani

به قلم افسانه فرقدانی
مدرس ادبیات, منتقد ادبی و روزنامه نگار و عضو تحریریه فصلنامه تزرو, روزنامه جامعه فردا و توسعه ایرانی

اکنونِ تکه پاره هستی

تاریخچه طولانی نقاشی-خط که بنا به یافته­ های باستان­ شناسی به حدود قرن پنجم و ششم با قوت گرفتن خط عربی در ایران برمی­ گردد و در واقع نقاشی-خط جای نگاره­ های بز کوهی و گوزن و دیگر عناصر طبیعی را در ظروف و اشیاء تزئینی گرفت، این ضرورت را ایجاد می­ کند تا جدی­ تر و دقیق ­تر به آن بپردازیم. برخی از رسم­ الخط­ ها تصویری هستند؛ خط فارسی نیز که از خط عربی منشعب شده، به­ علت سرهم­ نویسی و شکل حروف، نسبت به خط لاتین، گاهاً به تصویر نزدیک­تر می­ شود. مضاف بر آن، نقاشی پایه نخستینِ پیدایش خط است و بی­ شک نیازی به مرور تاریخچه خط از زمان استفاده از خطِ تصویری و روند شکل­ گیری حروف و پیدایش کلمه نیست. اگر چه هنوز هم خط در برخی قبایل بدوی، شکلِ تصویریِ اشیاء و مفاهیم است.

اکنون همزمان با نمایشِ مجموعه سوم از آثار افروز هوشنگ یعنی «هستِ­ ناهست» در موزه «دیدی» و گالری «مژده» در فروردین‌ماه ۹۸، نگاهی به سه مجموعه آثار افروز هوشنگ نشان می­ دهد که در مجموعه نخست، یعنی «مغاک، هست» خط به­ عنوان محور تصاویر، به ­صورت موجز در پی انتقال نوعی هستی‌شناختی و اتفاقاً در واژه «هست» است. نوعی هست ­انگاری از خود واژه «هست» با بهره­ گیری از قابلیت تصویری خط فارسی شروع می­شود تا در مجموعه دوم به صامت­ ترین و ساکن­ ترین و بی‌جان‌ترین عنصر طبیعت، آن­گونه که در ضرب­ المثل­های عامیانه شهرت دارد، برسد؛ یعنی سنگ. خط-نقاشی در مجموعه «مغاک، میانه هست­ و­نیست» که سوژه اصلی آن سنگ­ها هستند، یک گام به نقاشی نزدیک­تر می ­شود. سنگ­های صامتِ ساکن در دل واژه «هست» و واژه «هست» در دل سنگ­ها به ­نوعی در حال ارسال پیام به مخاطب خود هستند. افروز هوشنگ آگاهانه رد تکامل را در نقاشی­ هایش دنبال می­کند تا این­که در مجموعه سوم یعنی «هستِ­ ناهست» به انتزاع در نقاشی و از بین بردن خطوط می­رسد.

َabyss 3 afrooz HooshangAfrooz HooshangAfrooz Hooshang

خط-نقاشی از زمان ظهورش تا به امروز تحولات زیادی را پشت سر گذاشته و هنرمندانی که به این شیوه روی آورده ­اند، عموماً از خوش­نویسانی بوده ­اند که از کارکرد تصویری خط برای پیوند آن با نقاشی بهره گرفته ­اند. افروز هوشنگ نیز از این قاعده مستثنی نیست، اما او هوشمندانه از ابتدا از یک واژه استفاده می­ کند تا نوع نگاهش به جهان هستی را نیز در نقاشی­ ها بگنجاند تا بگوید که مقصودش تنها بازی با شکل حروف و رنگ­ها نیست. در مجموعه «مغاک، میانه هست ­و­نیست» واژه «هست» همچنان در تصاویر سنگ­ها نمایان است، اما آن­چه این مجموعه را در حیطه آثار برجسته خط-نقاشی قرار م ی­دهد، فضا و رنگ در این مجموعه است. سنگ­ها با نوعی سنت­شکنی، زنده و جاندار به نظر می­رسند و گویی تصویری از انسان معاصر را نمایش می­دهند که در لبه مرز جهان هست و نیست قرار گرفته است. انسان سر در گُم عصر مدرن که موجودیتش از یک موجود جاندار، رفته رفته به یک شیء بی­جان در مرز میان بودن و نبودن تقلیل پیدا کرده است؛ انسانی که در مرز میان تاریکی و جهان نور و رنگ­ها و در مرز میان مفهوم سقوط و صعود قرار دارد. بنابراین در تمام هشت اثر این مجموعه، تصویر به دو بخش تاریک و روشن با رنگ­های زنده تقسیم شده است و سنگ­ها روی خط مرز این دو جهان در حرکت­اند. گویی در یک پارادکس، سنگ­های بی­جان، جاندار و انسان جاندار، به شیء تبدیل شده تا یادآورِ شیءوارگی انسان از خود بیگانه مدرن باشد.

در مجموعه سوم، یعنی مجوعه «هستِ­ ناهست» افروز هوشنگ خط به ­مثابه مرز را از بین برده و واژه را به تکه پاره­های از هم جدا تبدیل کرده است تا به ­نوعی، از هم گسیختگی و تکه تکه شدن جهان انسانی اکنون را به تصویر بکشد. گذار افروز هوشنگ از سنت نقاشی-خط به انتزاع در نقاشی مدرن، یک ساختارشکنی بی­ قید و شرط است برای رسیدن به مفاهیمی که با زندگی انسان عصر مدرن هم­خوانی داشته باشد. پس تماماً به پشت سر گذاشتن سنت نقاشی-خط دست می­ یازد و واژه «هست» را هم می­ شکند. مدرنیته نوعی تلاش برای بخردانه کردن هرچیز، شکستن و ویرانگری عادات اجتماعی و باورهای سنتی و پشت سر گذاشتن ارزش­ها و باورهای مادی و فکری زندگی کهن است. از این رو، گویا در این مجموعه، به دِفرمه شدن واژه «هست» می­رسیم تا از بین رفتن و وارونه شدن مفاهیم انسانی را در حروف تکه پاره، رو در روی هم ببینیم و از سویی دیگر جهانی دور، ناپیدا و بدون جزئیات و بسیار کلی در میانه این «هست» تکه پاره دیده می­شود. زیرا در جهان مدرن آرامش و همدلی گذشته از بین می‌رود و جهان انسانی، بسیار تنگ و تاریک می‌شود. همین جهانی که در چارچوب تنگ و کوچک تکه پاره­ های «هست» جای گرفته است. جهانی که همسو و یکپارچه است و جزئیات و فردیت در آن معنایی ندارد. پس ما چیزی از آن نمی­ بینیم. زیرا اعتقاد به احکام جهان­شمول و پذیرفتن اصولی کلی که بتوان به کلیه جوامع انسانی اطلاق کرد و خلاصه اندیشیدن به جامعه چون کلیتی واحد، از ویژگی­های مدرنیته و به تبع آن آثار هنری مدرن است. در مجموعه «هستِ­ ناهست» با از بین رفتن خط­ها، مرزهای مجموعه «مغاک، میانه هست­ و ­نیست» نیز از بین رفته ­اند و تصویر دیگر به دو بخش تاریک و روشن تقسیم نمی ­شود، اما رنگ­ها کمی تیره­ تر شده ­اند تا ما هستی را در هاله­ ای خاکستری ببینیم.

به قلم ملیحه آدم زاده
هنرمند

خط، کلافی بر تنِ سنگ

یادداشتی بر مغاک، مجموعه آثار افروز هوشنگ

 

مغاک، نام مجموعه آثار افروز هوشنگ است که با تکنیک رنگ‌روغن و ترکیب این مواد روی بوم اجرا شده ‌است. هوشنگ در این مجموعه، آثار جسورانه‌ای را به نمایش می‌گذارد که مرز مبهم پیوند و گسست میان نقاشی و خط را به چالش می‌کشند. آثارِ وی، زاده نگاه فلسفی اوست که از ادراک و ارتباط ظریف هنرمندانهاش با هستی و اجزاء آن نشأت گرفته است. افروز هوشنگ در سال ۱۳۹۲ در نمایشگاهی با عنوان «مهر هستی» در گالری «آرته»، آثاری را به نمایش گذاشت که با زدودن غبار روزمرگی، جهانی به غایت دور، به غایت نزدیک را کشف می‌کردند؛ عکاسی از موجودیت ذراتی در بستر محدود و محصورِ زندگی که از زاویه نگاه هنرمند، همچون یک کلِ به هم پیوسته عمل می‌کنند تا جهانی بیآفرینند که از حیطه تجربه بشر خارج است. در مجموعه مغاک که از نظر نگارنده ادامه همان دیدگاه هنرمند است، وی درصدد است به فضای ذرات، مفهوم دهد و از این طریق، آنها را به ورطه ادراک بکشاند.

اکنون در نخستین نگاه به مجموعه مغاک، با عناصری ‌عینی، ملموس و آشنا، مانند سنگ‌‍‌ها و دره‌ها روبه رو هستیم. سنگ‌ها، با حرکاتی مواج و لغزان و روان به سوی بالا و پایین در دل مغاکی تیره جریان دارند، اما این تمام ماجرا نیست؛ در آثار هوشنگ، سنگ‌ها، دره‌ها و صورت کلی فضا و خطوط با ظاهری ساده، اما درهم پیچیده، چندلایه و نمادین، راوی قصه دیگری هستند. شکل‌ها نمادی هستند که در هیبت سنگ جان گرفته‌اند تا معنای حاصل از تجربه زیستی و نگاه هنرمند به جهان پیرامونش را روایت کنند.

َabyss 3 afrooz Hooshang

بر پایه گونه ای از افسانه‌ها، انسان از نژاد سنگ است؛ سنگ رنگ و بوی هستیِ انسان را در خود حمل می‌کند. سنگ و انسان در تعاملی پایان ناپذیر، سیّال و مضاعف در حرکت‌اند تا هستی خود را بازیابند. سنگ از عناصر طبیعت است که با وجود شکسته و خردشدن همچنان هویت شکل و هستی آن پابرجاست، از این روست که در مجموعه مغاک، سنگ ناخودآگاه یا هوشمندانه، در میانه دره‌ها حضور دارد و از ریزترین تا بزرگ‌ترین اجزاءاش در پیوندی گسست‌ناپذیر در جزء و کلیت هستی اثر، خودنمایی می‌کند.

از آن جایی که در آثار هوشنگ، سنگ جامه نوشتار بر تن کرده، گویی به هستی انسان تنیده شده ‌است. در آثار هوشنگ، سیطره‌ی عناصر طبیعت، مانند سنگ‌ها و دره‌ها، کاملاً مشخص است، اما فضای کلی اثر ناآشنا، غریب و لایتناهی است و گویی انگاره‌ای از یک فضای سوررئال را به ذهن ببینده متبادر می‌کند؛ فضایی که ابدی و ازلی است. هوشنگ با به‌کارگیری واژه در کالبد سنگ، آن ‌هم با به‌کارگیری خط، مشخصاً رسم الخط فارسی و واژه «هست»، به نوعی آشنایی-زدایی می‌کند که این امر موجب شده آثارش ملموس و قابلِ‌ خوانش باشند. نوشتار در آثار افروز هوشنگ همچون کلافی است که حجم سنگ را در بر گرفته ‌است، گویی با هستیِ سنگ عجین شده و «هست» بودن سنگ را به آن تحمیل می‌کند. جایگاه نوشتار در آثار افروز هوشنگ، نسبت به پیشینه‌ نقاشی-‌خط در دهه‌های اخیر ایران، کاملاً متفاوت است. هوشنگ در مجموعه مغاک بر خلاف سنت نقاشی-خط، به دنبال نمود تزئینی، عرفانی و شاعرانه‌ی خط در بستر بافت و رنگ یا به‌ کارگیری خط در خدمتِ فرم، شکل، حرکت و ریتم نیست، بلکه خواست او رسیدن به مفهوم، معنا و محتوای واژه، در تعامل با فرم کلی اثر است.

آن چه مجموعه مغاک را برجسته و قابل تأمل می‌کند، حفظ هیبت واژه و تأکید بر آن است، نه این که به سیاق معمول نقاشی-خط، خوانابودن کلمه و نوشتار را برهم بزند.

افروز هوشنگ پیش از آن که «ابژکتیو شدن» موضوع را همراه با عشوه‌های خط و خوشنویسی مدنظر قرار دهد، بر لایه‌های درونی‌تر و بیان مفهوم فلسفی در آثارش متمرکز است. واژۀ «هست» که با فرم سنگ، کاملاً درآمیخته است، بیانگر نگاه پرسشگر هنرمند به هستی و طبیعت است. وی با قرین‌ کردن نوشتار در دل عناصر طبیعت مانند سنگ، هستی‌ای را یادآوری و پدیدار می‌کند که از دیدگان انسان معاصر پنهان مانده است؛ هستی‌ای که افروز هوشنگ روایت می‌کند، سیال و پرتحرک است و گویی در نقطه آغازینِ نوعی درهم تنیدگی قرار دارد. در آثار او فرم‌ها و شکل‌ها، درهم آمیخته و متصل و پیچیده‌اند؛ گویی آماده هجوم به سوی مرزی ناشناخته و گرانیگاهی میان گذشته و آینده، هستی و نیستی و مغاکی بی‌پایان‌ هستند.