پرنده‌های سحابی: جرأت و شیطنت

Barbad golshiri

به قلم باربد گلشیری
هنرمند و نویسنده

Mehdi Sahabi birds

در زمانی که هزار و یک هنر و هنرمند آوانگارد با تعریفهای مختلف و ملازمانشان هستند و می زیند، هر حرکتشان نقد و نفی مدرنیته است و آن را دود شده و به هوا رفته می‌دانند، گفتن از مجسمه‌های مهدی سحابی یا هرکس دیگر که هنوز رنگ برایش رنگ است (نه نمادی از چیزی) و اصالت را همچنان به فرم می‌دهد و پرداختن به فرم و فضا، نفوذ این به آن و هر چه از این دست شاید کهنه شده باشد و دیگر بررسی و تفسیر صوری یک شیء هنری با اصالت صورت (هر چند قوی و بی خلل) شاید محلی از اعراب نداشته باشد. اما من بر این باورم که پرداختن به مهدی سحابی و همسانانش تا موقعی که آثارشان زنده‌اند و قدرت دارند لازم است و مهمتر اینکه این مرحله گذار را باید ناقدانه طی کرد و نه با نفی‌ها و انکارها.

نمایشگاه آخر مهدی سحابی مجموعه‌ای است از پرنده‌هایش، پرنده‌های سحابی دوره ای است آشنا از دوره‌های او. خیلی‌ها هم او را با همین پرنده‌هایش می‌شناسند، نه با ماشینهای اسقاطی وصورتکهایش، رنگارنگ بودن و سطوح فام دار تخت وسیع درکنار لکه‌های رنگی و رنگ سیاه (نه تنها چون زمینه‌ای) و گاه آشکار بودن فرآیند ساختن شیء، سادگی و تجربی بودن همه از خصایص کارهای سحابی است که در آثار مختلفش می‌بینیم. نمایشگاه آخر او نیز مستثنی نیست. تعدادی از این آثار حجمهای ایستاده‌اند و تعدادی همانند نقش برجسته بر دیوارند. این آثار را مشخص می‌توان به دو دسته تقسیم کرد یک دسته اشیایی‌اند با برخوردی انتزاعی، دسته دیگر با برخوردی انضمامی. بررسی این احجام با توجه به این تقسیم‌بندی انجام خواهد شد.

احجام دسته اول بیشتر از آنکه نمایانگر پرنده ای باشند و نشانه‌ای داشته باشند برای ارجاع به یک عین(object)، جوهر پرنده‌اند یا اصلا جوهر پروازند، پس در این آثار با عدم بازنمایی روبروییم، رنگ نیز کیفیت عینی ندارد. مثلا سرخ، تاج خروس نیست یا سطح ملون دم طوطی، رنگ رنگ است. از این دست آثار سحابی بزرگتراند و گیراتر و به عقیده من موفقتر و عمیقتر. در اینها احساس اوج، جهت و تعلیق به زیبایی نشان داده شده است.

Mehdi Sahabi birds

جوهر پرنده و پرواز به خودی خود پویا (dynamic) است و زیباترین مثال آن هم «پرنده در فضا» (Bird in space) اثر برانکوزی است. در آن دو اثر (۱۹۳۰ و۴۱-۱۹۴۰) همین جوهر پرنده و پرواز که به زیبایی نشان داده شده است انتزاعی‌ترین و کلی‌ترین نگاهی است که به پرواز شده است. مفهوم اوج، تداوم، فرا رفتن، پویایی، سبکی و تعالی یک مفهوم در کلی منتزع نهفته است (شاید هم آشکار است!). قصد مقایسه سحابی با برانکوزی نیست، تنها می‌خواهم بگویم که چرا پرنده‌های سحابی ایستا هستند چون پرنده‌هایی که خشکشان کرده باشند. این دسته مجسمه‌های سحابی فرمی پویا ندارند و برای مثال هوا را نمی‌شکافند، پس از ذهنمان نمی‌گذرد: «الان است که برجهند و اوج بگیرند». دیگر اینکه چوب در مقایسه با برنز که بازی‌های نور روی سطح صیقلی آن پویایی می‌آفریند و سرعت و رهایی، خشک است و بی‌تغییر و ساکت، برشهای سحابی نیز این امر را تشدید می‌کند. پس چکیده‌ای است از پرواز اما بیش و کم ایستا.

Mehdi Sahabi birds

در دسته دوم پرندگان، پرنده اند. و حتی گاه می‌توان گفت چه پرنده‌ای و از کدام ناحیه (مثلا استوا). جنبه اتفاقی و تجربی بودن این آثار زیاد است، می توان این آثار را «شیء یافته» دانست، شیی دم دست (چون تکه چوبهای دست نخورده) که هنرمند تغییرش می‌دهد و یا چیزی به آن می‌افزاید(چون رنگ ومیخ) تا به نوعی زیبایی دست یابد. مهدی سحابی اینها را به هم متصل می‌کند و در اصطلاح جفت کاری‌شان می‌کند (Assemblage)، گاه به غلط این دست آثار سحابی را ساخته-گزیده یا حاضر آماده(ready – made) می نامند. در حالی که چنین شیئی اصولا شیئی روزمره است و غالبا صنعتی که هنرمند انتخاب می‌کند و در آن تغییری نمی‌دهد. در حالی که سحابی چنین نمی‌کند. این آثار سحابی به نوعی بازنمایی مربوط‌اند که از منطق شباهت نیز فراتر می‌رود. رنگهای بال و دم و غیره نیز تنها رنگ نیستند و میخها نیز میخ نیستند و معرف‌اند، معرف نوع پرنده و خصوصیاتش. تمام این احجام را تنها از یک زاویه نباید دید. می‌توان کمی دورشان زد، تنها کمی دورشان نمی‌توان چرخید چون همه جانبی ( sculpture in the round) نیستند. برای مثال مقطع کوچکی از مجسمه که رنگی جدا از متن اصلی سطح دارد چون در گوشه قرار دارد باید کمی چرخید و آن را دید. اما همانطور که گفتم نه میتوان دورشان زد و نه نیازی هست و کمکی می‌کند. بارها شنیده‌ام که آثار سحابی را -حتی همین نمایشگاه را- دکوراتیو، غیر جدی و سطحی می‌دانند. واژه تزیینی یا همان دکوراتیو هم از آن واژه هاست! هرگاه می خواهند اثری را بکوبند و به زباله‌دان آثار بازاری بیندازند، می گویند دکوراتیو است. این در حالی است که این واژه مشخصا به کیفیت دو بعدی بودن اشاره دارد و چیز نازلی هم نیست در هر حال نمی‌توان آثار سحابی را اینگونه فرض کرد. جدی و عمیق نبودن هم در خور نیست. آنها که این برچسبها را می‌چسبانند هر چیز غیر تلخ و رنگارنگی را غیرجدی می دانند و عمق را در چیزهایی می‌جویند که دیگر ارزش تلقی نمی‌شوند (مسلما ضد ارزش هم نیستند)، در تلخی و تاریکی. خیلی هامان هنوز به شغل شریف نفی، آن هم با این ابزار، اشتغال داریم. در آثار سحابی، اتفاق، جرأت و حتى شیطنت همیشه حضور دارد. پس چون بسیاری از هم دوره‌ای هایش در جا نمی‌زند و زنده است.