درد را نقاشی کن

Mohammad Moina-al-dini

به قلم دکتر محمد معین الدینی
مدرس و پژوهشگر هنر

یادداشتی بر نقاشی های مجموعه طیف سعید احمد زاده

saeed ahmadzadeh

همچون گذشته، این مجموعه آثار سعید احمد زاده پاپ آرتی را به تصویر کشیده است که در آن عناصری را به سطح کشیده و عمق را کنار گذاشته است. هیچ ابایی برای بازی با نشانه ها وجود ندارد و بسیاری از نمادهای مصرف فرهنگی انسان امروز در سر یک سفره جمع شده اند، نقاشی ها بدون اینکه بخواهند عناصر درون تابلوهایشان را ارزشگذاری کنند، دریچه ای به سوی ذهن شلوغ رسانه زده ی ما باز کرده اند. در هر تابلو مجموعه ای از شمایل های آشنا و معروف با همدیگر پیوند خورده اند و سلبریتی ها، مونالیزای داوینچی و چاپ های اندی وارهول و البته خود نمایی استخوان ها، از آنجایی که هر کدام از عناصر تابلوها برگرفته از خواستگاهی متفاوت هستند، کولاژ آنها در کنار همدیگر حسی بازیگوشانه به کارها داده است. انگار که هیچ کدام از نقاشی ها نمی خواهند به معنایی تن بدهند، هیچ عنصری بر دیگری برتری ندارد، یک تصویر رادیولوژی از استخوان های انسان به همان اندازه saeed ahmadzadehاهمیت دارد که تصویر استخوان های یک لاکپشت یا دایناسوری منقرض شده، به نظر می رسد دیگر مرزی در کار نیست. دیگر میان جاندار و بیجان و روح و جسم و انسان و حیوان؛ حقیقت و واقعیت و گذشته و اکنون خط مشخصی دیده نمی شود و رنگ های پخته و عمیق نقاشانه تا رنگ های براق تبلیغاتی همه چیز درهم تنیده شده است، حتی استفاده از رسانه ی سنتی بوم نقاشی و رنگ و روغن نیز زبان ساختارگریزی دارند، اما در پس این کولاژ معنایی عمیق تر. حتی اگر شده برای خود نقاش – نهفته است، لیکن آثار فراتر از اینکه چه باز می نمایانند و چگونه در ذهن تماشاگر تفسیر می شوند منحصر به فرد زیسته و به همان اندازه عام برای همه ی ما هستند: تجربه ی درد و آنگاه که درد دیسک های ستون مهره ها و گذر از تونل های اسکن و MRI، سعید را با سویه ی دیگری از وجودش آگاه کرد. دردی که بخش مهمی از آن حاصل ساعت های ایستادن پشت سه پایه بود، درد با روح انسان همان بازی را می کند که در نقاشی های سعید به چشم می خورد و کولاژی از احساسات متناقض؛ درد در عین حال که آزار دهنده است به همان اندازه هم به واسطه ی جنبه ی آگاهی بخشی اش ضروری است؛

Saeed Ahmadzadeh Spectrum

درد به همان اندازه که نشانه ی اضطراب و درماندگی و ناتوانی است، به همان اندازه هم انسان را عمق می بخشد و حتی امید می آفریند؛ درد علیرغم اینکه احساس قربانی شدن و ناامیدی می دهد. در عین حال نیروی عظیمی است که ما را وادار به بازاندیشی در شیوه ی تفکر و رفتارمان می کند. تجربه ای که جهان ذهنی و احساسی را از نو تعریف می کند و ما را در مسیر کشف چیزهای تازه قرار می دهد. درد گاهی مقدس هم می شود و سراسر ادیان از درد مقدس صحبت می رانند. درد مانند هاله ای حتی اطرافیان را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. پس چرا دردی که از دل نقاشی درآمده است خودش تصویر نشود.

اینگونه شد که درد هماهنگ با زبان بصری تابلوها از خلال نشانه ی بارز آن یعنی عکس های رادیولوژی استخوان ها روی تابلوها و در عکس های رادیولوژی از جهان تماشایی ستارگان عبور می کند؛ جلوه گری نمادهای تاریخ هنر و سلبریتی هایی که در ابتدای شروع این مجموعه در مرکز تابلوها با قدرت خود نمایی می کردند گاه زپر رنگ های درخشان استخوان ها به عقب رانده شدند. به نظر می رسد روح تازه ای قرار است عناصر درون تابلوها را به هم پیوند دهد، از این زاویه اهمیتی میان یک سلبریتی، یک شمایل تاریخ هنری و یک شیء عادی وجود ندارد، گویی همه ی آنها در برابر یک عنصر تازه عقب نشینی کرده اند. عکس های رادیولوژی بیش از اندازه صادق هستند تا جایی که تردید را تبدیل به ایمان می کنند. به نظر می رسد پوست انداخته اند و به چیزی فراتر از انتظارات مخاطبان از یک نقاشی پاپ تبدیل شده اند و چرخش معناشناختی آثار سعید احمد زاده نسبت به نقاشی های پیشینش همین گذر از رنجی است که در کالبد خود و آثارش لانه کرده است.