مغاک۲

نمایشگاه انفرادی نقاشی های افروز هوشنگ

۲۴ آذر الی ۱ دی ۱۳۹۶

در مجموعۀ پیش رو سعی کرده‌ام تا واژۀ «هست» را به‌عنوان نمودی از هستی در نظر بگیرم و با توجه به ترکیب‌بندی‌های مختلف بر نمودهای مختلف هستی تاکید گذارم. همۀ عناصر و ایدۀ آثار را با توجه به دغدغۀ ذهنی هستی و نیستی انتخاب کرده‌ام تا به شناخت هم‌زمان این مفاهیم توجه کنم و از نیستی به هستی و از هستی به نیستی اشاره کنم.

از آن‌جایی که هستی در مواجهه با نیستی و نیستی در مواجهه با هستی شناخته می‌شوند بر وجود دوگانۀ اثر بیشترپرداختم، برای مثال دو نقطۀ واژۀ هستی و حرف «هـ» به این دوگانگی و حفره می‌توانند اشاره داشته باشند. پر یا خالی‌بودن این حفره‌ها و حضور حفره‌ها در مرز تیرگی و روشنی باز توجهی به این دوگانگی دارند و تعلیقی میان بودن و نبودن‌اند. رنگ‌های غالب این حرف سبز و قرمز و مشتقات آن است، رنگ‌هایی مکمل که توجهی دوباره به دوگانگی دارند،دوگانگی‌ای که در جهت تکمیل همدیگر پیش می‌روند و یا در مغاکی از تیرگی فرو می‌روند.

افروز هوشنگ

مهر ۱۳۹۶

خط و خطاطی که زمانی به‌ عنوان هنر شناخته می‌شد و حال شاید کماکان هنر باشد، پر از اصول و شیوه‌های ثابت است، مانع رهایی و آزادی است. برخی خطاطان در روندِ ساخت اثر خود به نقاشی روی آوردند و منتقدان نام خط ـ نقاشی و نقاشی ـ خط را بر آثار نهادند. با توجه به اهمیت خط و یا نقاشی، این آثار دو دسته می‌شوند، در دستۀ اول خط ویژگی نقاشانه پیدا می‌کند و ریشه در تحولات خوشنویسی دارد؛ دستۀ دوم نقاشی ـ خط که از ویژگی خطی حروف استفاده می‌شود و خاستگاهی در تغییرات نقاشی معاصر ایران دارد و خط به‌عنوان ابزاری در جهت مقصود نقاشانه قرار می‌گیرد و پس از نقاشی اهمیت می‌یابد و فرمی از خط و حروف در اثر تکرار می‌شود. در این دو دسته زیبایی‌شناسی (aesthetic) اهمیت دارد و کماکان فرم و حتی ریخت (morph) بر ایدۀ اثر پیشی می‌گیرد. بسیاری از این آثار اهمیت تزیینی می‌یابند و ایدۀ‌ اثر مخاطب را فرا نمی‌خواند.

مخاطب در آثار افروز هوشنگ می‌تواند با تجربۀ دیگری روبرو شود، تجربه‌ای رها از دو دستۀ ذکر شده. واژه در این آثار نه با قواعد خطاطی ترسیم می‌شود و نه اثر با شکل و شمایل غالب آثار نقاشی ـ خط همسو است. مباحث فلسفی و مفهومِ واژه و نه شیوۀ نوشتن واژه (با حفظ قواعد) اهمیت دارد؛ توجه به مفهوم و تاکید بر تعدادی واژۀ محدود مسیر دیگری را پیشنهاد می‌دهد. «واژه ـ نقاشی» می‌تواند عنوان پیشنهادی برای چنین آثاری باشد.

مهم‌ترین واژه‌ای که در این آثار بدان پرداخته شده واژۀ «هست» است. هست سازندۀ واژگان دیگری هم‌چون «هستی»، «نیستی»، «ناهست» نیز می‌باشد و زبان دست‌مایۀ آثار هنری شده است، واژگان به بازی گرفته و حروفِ واژگان تجزیه شده‌اند. هنرمند با ایجاد چنین آثاری در تلاش است تا بر ایده تاکید بگذارد و واژه را هم‌چون محملی برای پیشبرد نظراتش بشناسد و با روی‌آوردن به مفاهیم این واژه‌ها به طبیعت اشاره کند. رنگ‌های مورد استفاده و فضای موجود در آثار یادآور طبیعت هستند.

بخشی از یادداشت علیرضا ارواحی